محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3149

تاريخ الطبرى ( فارسي )

در كار خراجگيرى بصيرتر بودند و به امانت نزديكتر ، و مطالبه از آنها آسانتر بود . در عين حال شما را به مراقبت آنها گماشتم كه با كسى ستم نكنيد . « اما اينكه دربارهء بخشش گفتى به خدا مالى نداشتم كه به شما ببخشم ، اگر مىخواستم چيزى از مال شما را مىگرفتم و به گروه خاص مىدادم كه مىگفتند : چه بخشنده است . ولى با همه يكسان بودم و اين براى شما سودمندتر بود . « اما اينكه گفتى : اى كاش كسانى را كه كشته‌ام نكشته بودم ، به جز گفتن كلمهء اخلاص كارى نكرده‌ام كه به نظرم بيشتر از كشتن خوارج ، موجب تقرب خدا باشد . اينك با تو مىگويم كه با خويشتن چه مىگفتم ، مىگفتم : كاش با مردم بصره جنگيده بودم كه به رضايت و بىاكراه با من بيعت كرده بودند . به خدا مىخواستم اين كار را بكنم ، اما پسران زياد پيش من آمدند و گفتند : اگر با آنها بجنگى و بر تو غلبه يابند يكى از ما را زنده نگذارند و اگر رهاشان كنى هر يك از ما پيش خالگان و خويشان خود نهان شود . و من بر آنها رقت آوردم و جنگ نكردم . « و نيز مىگفتم : اى كاش زندانيان را برون آورده بودم و گردنشان را زده بودم ، اكنون كه اين دو از دست رفته ، اى كاش تا وقتى به شام مىرسم بر كارى اتفاق نكرده باشند . » بعضىها گفته‌اند : « وقتى به شام رسيد بر كارى اتفاق نكرده بودند و گويى در قبال وى چون كودكان بودند . » بعضى ديگر گفته‌اند : « وقتى به شام رسيد بر كارى اتفاق كرده بودند كه تغيير يافت و مطابق رأى وى كار كردند . » در اين سال مردم كوفه عمرو بن حريث را براندند و از كار خويش بر كنار كردند و دربارهء عامر بن مسعود همسخن شدند .